تبليغاتX
بهترین برای تو

بهترین برای تو

.:یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم:.

ويژگي هاي افراد توانمند و یه موضوع جدید...

ويژگي هاي افراد توانمند 
 
افراد توانمند در بازي زندگي برنده هستند زيرا:

1- فرصت ها را غنيمت مي شمارند. آنها نيز مانند سايرين از شکست مي ترسند اما مراقبند تا عنان اختيار خود را بدست آن نسپارند.

2- تسليم نمي شوند و براي رسيدن به هدف از ابزار مناسب بهره مي گيرند.

3- انعطاف پذيرند. باور دارند براي انجام کارها بيش از يک راه وجود دارد و با اين ديدگاه راه هاي مختلف را مي آزمايند.

4- مي دانند بهترين نيستند. نقاط ضعف خود را مي پذيرند در حاليکه از بيشترين قواي خود در زندگي بهره مي گيرند.

5- زمين مي خورند اما برمي خيزند. محال است افتادن ، آنها را از صعود بازدارد.

6- براي شکست هايشان ، سرنوشت را سرزنش نمي کنند ، شانس را عامل موفقيتشان نمي دانند بلکه مسئوليت پذيرند.

7- مثبت مي انديشند و همواره جنبه هاي مثبت امور را مي بينند. اين افراد از امکانات عادي بيشترين بهره را مي برند.

8- با وجود مشکلات به راهي که مي روند ايمان دارند.

9- صبورند و مي دانند براي رسيدن به هدف بايد تلاش کرد و اين نشانه ارزشمند بودن آن هدف است.

10- به خدا و خود ايمان دارند و با اين باور ، "بهتر بودن" را تجربه مي کنند. 

یه موضوع جدید


سلام دوستاي گلم اميدوارم حال همهگيتون خوب باشه ودر پناه حق موفق

و مويد باشيد

ممنون از اينكه تو اين مدت بانظرهاي گرمتون من رو تنها نذاشتين و

هميشه من رو خوشحال كردين

راستش من ميخوام از اين به بعد يه موضوع جديد رو به موضوهاي

وبلاگم اضافه كنم اون موضوع هم ميخوام اسمش رو بزارم *سوال از من جواب

از تو*يعني من يه سوال رو هر هفته (البته اگه تونستم) رو ميزارم شما

هم جواب بديد. 
  

 پس بريم سراغ اولين *سوال از من جواب از تو*

 

اگر 30 ثانيه فرصت داشته باشي تا براي آخرين باربا كسي كه دوستش

داري  صحبت کني بهش چي ميگي؟

با تشکر از همتون این گل رو تقدیم میکنم به همه دوستاي گل و مهربانم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 16:51  توسط فرزان  | 

یه محبت...

يك روز صبح زود از خواب برخاستم تا طلوع آفتاب را تماشا كنم. به

راستي كه ز يبايي آفرينش خدا وصف ناپذير بود. نگاه مي كردم و

خداوند را براي كار عظيمش مي ستودم . در حالي كه نشسته بودم

حضور خداوند را در كنار خود احساس كردم .

او از من پرسيد:« آيا مرا دوست داري؟».

جواب دادم:«البته! تو خداوند و خداي من هستي.»

بعد پرسيد:« آيا اگر از نظر جسمي مفلوج بودي، باز هم مرا دوست

داشتي؟» پريشان خاطر شدم. به دستها، پايها و مابقي اعضاي بدنم

نگاه كردم و به خود گفتم: از انجام كارهاي زيادي ناتوان خواهم شد.

كارهايي كه الان بسيار طبيعي به نظر مي رسند. اما با اينحال چنين

جواب دادم:« كمي مشكل خواهد بود ولي باز هم تو را دوست خواهم

داشت.»

 خداوند چنين ادامه داد:« آيا اگر نابينا بودي، باز هم آفرينش مرا

دوست داشتي؟» كمي فكر كردم. «چطور مي توانستم چيزي را كه نمي

بينم دوست داشته باشم؟ » اما در همين حال به ياد نابينايان زيادي

افتادم كه اگر چه نمي ديدند، ولي باز هم خداوند و آفرينش او را دوست

داشتند. پس جواب دادم:« فكر كردن در اين مورد كمي مشكل است ولي

باز تو را دوست خواهم داشت.»

خداوند از من پرسيد اگر ناشنوا بودي چطور، آيا به كلام من گوش مي

كردي؟»

چطور مي توانم چيزي را كه نمي شنوم، گوش كنم!

اما فهميدم ، گوش كردن به كلام خداوند فقط با گوشها صورت نمي گيرد

بلكه با قلب هم انجام مي شود.

جواب دادم:« اگر چه مشكل است ، ولي باز به كلام تو گوش خواهم

كرد.»

خداوند بار ديگر پرسيد:« آيا اگر لال بودي باز هم مرا مي پرستيدي؟»

چطور ممكن است بدون داشتن صدا خداوند را بپرستم؟

ناگهان اين عبارت به ذهنم خطور كرد: خداوند را با تمامي دل و جان

مي پرستم. پرستش خداوند تنها سرود خواندن نيست ، شكر گذاري هاي

قلبي ما، زماني كه شرايط سخت است خود نوعي پرستش است.

سپس چنين جواب دادم :« حتي اگر جسماً هم نتوانم تو را بپرستم ، باز

اسم تو را خواهم ستود.»

بلافاصله خداوند پرسيد :« آيا با تمامي قلب خود مرا دوست داري؟»

با شجاعت و اطمينان قلبي فراوان ، پاسخ دادم :« بله خداوند!

 تو را دوست دارم ، زيرا تو تنها خداي راستين هستي!»

از پاسخي كه داده بودم ، احساس رضايت داشتم . انگاه خداوند گفت:«

پس چرا گناه مي كني؟»

جواب دادم:« من كامل نيستم ، فقط يك انسان هستم.»

«چرا زمان صلح و آرامش و زماني كه همه چيز بر وفق مراد تو است،

از من خيلي دور هستي ؟ چرا فقط هنگام سختي ها به طور جدي دعا

مي كني؟»

هيچ جوابي نداشتم ، فقط اشك….

خداوند ادامه داد:

چرا هنگام پرستش به دنبال من مي گردي، گويي كه پيش تو نيستم؟

درخواستهايت را با بي تفاوتي عنوان مي كني؟ و چرا بي وفايي؟

اشك ها همچنان از گونه هايم جاري مي شد.

چرا اين قدر از من خجالت مي كشي؟

چرا پيغام هاي خوش را نمي رساني؟

چرا به هنگام سختي و جفا به نزد ديگران مي روي تا اشك بريزي، در

حالي كه من شانه هاي خود را در اختيار تو گذاشته ام؟

چرا هنگامي كه كاري را به تو مي سپارم تا مرا خدمت كني، بهانه هاي

مختلف مي تراشي؟

به دنبال جوابي مي گشتم، ولي هيچ پاسخي نداشتم.

«اگر تو از زندگي لذت مي بري، به خاطر اين است كه من خواسته ام تا

تو از اين نعمت برخوردار باشي. به تو استعدادهايي بخشيدم تا مرا

خدمت كني، ولي تو همچنان به راه خودت مي روي.

كلام خود را براي تو كشف كردم، ولي تو از اين دانش استفاده نكردي .

با تو سخن گفتم ، ولي گوشهايت بسته بود. اجازه دادم كه شاهد بركات

من باشي ، ولي چشمان خود را بر گرفتي . خادمين خود را نزد تو

فرستادم ، ولي تو با حالتي منفعلانه اجازه دادي كه دور شوند.

صداي دعاي تو را شنيدم و به همه آنها جواب دادم.»

«آيا حقيقتاً مرا دوست داري ؟»

نمي توانستم جواب بدهم. چطور مي توانستم؟»

فوق از تصورم ، حيرت زده بودم . هيچ عذري نداشتم . چه چيزي مي

توانستم بگويم !

 

قلبم گريست، و هنگامي كه اشكهايم جاري شد، چنين گفتم :«اي

خداوند، خواهش مي كنم مرا ببخش. من لياقت آن را ندارم كه فرزند تو

باشم.»

خداوند چنين پاسخ داد:« اين فيض من است ، اي فرزندم.»

گفتم: چرا مرا مي بخشي ؟ چرا مرا دوست داري؟

خداوند جواب داد:« چون خلقت من هستي . تو فرزند من هستي . من

هرگز تو را ترك نخواهم كرد. وقتي گريه مي كني ، دلم برايت مي سوزد

و من هم به همراه تو گريه مي كنم. وقتي از شادي فرياد بر مي آوري ،

من نيز با تو شادي مي كنم . اگر سرخورده شوي ، من به تو اميدواري

خواهم داد. اگر بيافتي ، من تو را بلند خواهم كرد و اگر خسته شوي تو

را بر دوش خواهم كشيد. من تا انقضاي عالم با تو خواهم بود، و تو را

تا به ابد دوست خواهم داشت.»

هرگز تابه اين اندازه با صداي بلند گريه نكرده بودم . چطور توانسته

بودم تا اين حد سرد باشم ؟ و چطور به خود اجازه داد بودم كه اينچنين

قلب خدا را به درد بياورم؟

از خداوند پرسيدم :« چقدر مرا دوست داري؟»

خداوند دستهاي خود را باز كرد و من دستهاي سوراخ شده اش را ديدم.

خدا خیلی دوستت دارم من نه ها همه دوستت داریم ولی خودت می دونی

که شیطون چقدر قویه ما هم انسان هستیم ولی باز به مهربونیت همه ی

ما رو ببخش بازم می دونم که بخشیدی ولی باز گفتم که یخورده هوای

ما جوونا رو بیشتر داشته باشی .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:23  توسط فرزان  | 

محرم اومد...

اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست

اين چه شمعيست که جانها همه پروانه اوست

سلام دوستاي گلم چطورين خوبين ايشالا که در پناه حق سالم و

سلامت باشين حال من که زياد تعريفي نداره مي دونين چرا؟ آخه

امروز 54 روزه که بابام رو نديدم خيلي دلم واسش   دلتنگ شده

خيلي بيقرارشم ميدونين چيه به نظر خودم  امسال تازه دارم حضرت

رقيه (س) رو درک ميکنم تازه ميفهمم چي ميکشيدن بدون باباش اي

خدا ديگه طاقت ندارم ديگه نميتونم بدون بابا اما در عين حال اصلا

دلم نميخواد برگرده چون به آرزوش رسيده الان  تو بهشته جاش از

من هم بهتره واي خدا همونطور که به حضرت رقيه (س)  طاقت و

به حضرت زينب (ص) صبر دادي به من هم بده خودم هم ميدونم

حتي به پاي اونا هم نميرسم اما اين رو هم ميدونم که شما الرحمن

الراحميم هستي خيلي بزرگي ....
کمکم کن کنار بيام با مرگ بابام کمکم کن....
دوستاي عزيزم واسه شادي روح بابام يه صلوات و يه فاتحه بخونين

البته اگه دوست دارين....

پرسيدم از هلال که چرا قامتت خم است؟
آهي کشيد و گفت ماه محرم است.
گفتم که چيست ماه محرم؟
با ناله گفت: ماه عزاي اشرف اولاد آدم است...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:18  توسط فرزان  | 

و بعد از رفتنت...

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي

ام روييد با حسرت جدا كردم

نمي دانم چرا رفتي؟

نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش غرق در

اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من

بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!

هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد !

با با جونی بدون هنوز هم اته قلب دوستت دارم و واست دعا میخونم

سلام دوستان گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه  ممنون که تو این مدت من رو تنها نذاشتین

راستی چیزی تا محرّم نمونده ودلم حسابی هوائیه، ماه عشق، ماه خون، ماه دیوونگیامون

داره میاد ومن بازدیوانه شدم بازدلم حال وهوای کربلا داره. خوش به حال اونا که محرِّم

وتوی کربلا پیش ارباب سینه میزنن،زنجیر میزنن، خیز میرن، سر میشکنن، عوعو

میکنن.

دعاکنید امسال محرّم واز دست ندهیم، دعاکنید آقامون عرض ارادت ما رو ببینه.

راستی واسه روح بابای گلم اگه دوست داشتین یه فاتحه بخونینممنون




+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 23:38  توسط فرزان  | 

...

سلام دوستاي عزیزم اميدوارم هر جا که هستيد خوب و خوش و سلامت

باشيد معذرت مي خوام به خاطر اينکه نيومدم آپ کنم آخه يه اتفاق خيلي

بد و ناگهاني واسم پيش اومده متاسفانه پدر عزیز و مهربونم فوت کرده...

 

نمی دونم چی بگم فقط اینو می دونم که خیلی بابام حیف بود... اون همه

چیزم بود...  بابام زندگیم بود ...کاش بیشتر پیشمون بود ... خیلی زود

رفت....

 

امیدوارم که قبل از اینکه دیر بشه قدر باباهاتونو بدونید خدا را شکر بابام از

من راضی بود همیشه منم ازش راضیم و هیچ بدی در حقش نکردم این منو

آروم میکنه

الان اصلاْ حالم خوب نیست سر حال اومدم بازم میام

اگه دوست داشتین واسه بابام یه فاتحه بخونید

 

بابا جونی دوست دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 23:55  توسط فرزان  | 

وقتی...

وقتي چشمات ديگه اشکي براي ريختن نداشته باشي

وقتي ديگه قدرت فرياد زدن هم نداشته باشي

وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي

وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن

وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه

وقتي چشم از دنيا ببندي و آرزوي مرگ کني

وقتي حس ميکني که ديگه هيچ کس تو رو درک نمي کنه

وقتي احساس کني تنها ترين تنهاي دنيا هستي

وقتي باد شمع نميه سوخته اتاقتو خاموش کنه

اونوقته که چشماتو ميبندي

و با تمام وجود از خدا مي خواي که صدات کنه

خدا با منه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 10:59  توسط فرزان  | 

عشق وقتیه که...

عشق وقتيه که مادر بزرگ من ارتروز گرفته، نمي تونه خم بشه و ناخن

هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم اين کار رو براش ميکنه ،حتي حالا که دستاش

ارتروز گرفتن

عشق وقتيه که که شما واسه غذا خوردن ميري بيرون و بيشتر سيب

زميني سرخ شده خودتون رو ميديد به دوستتون بدون اينکه از اون انتظار

داشته باشيد که کمي از غذاي خودشو به شما بده

عشق وقتيه که مامان براي بابا قهوه درست ميکنه قبل از اينکه بده به بابا

امتحانش ميکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه 

عشق وقتيه که شما همش همديگر رو ميبينيد و هيچ وقت از هم خسته

نمي شيد و هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف ميزنيد

عشق وقتيه که شبها مامان من و ميبوسه تا خوابم ببره

عشق وقتيه که مامان بهترين تيکه مرغ رو ميده به بابا 

عشق وقتيه که مامان بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه که هنوز از رابرت

ردفورد خوش تيپ تره 

عشق وقتيه که سگت مي پره بغلت و صورتت رو ليس ميزنه حتي اگه تمام

روز تنهاش گذاشته باشي

عشق وقتيه که خواهر بزرگترم تمام لباسهاي خودشو ميده به من و خودش

مجبور ميشه بره بيرون تا لباس جديد بگيره

عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي خسته اي به لبت مياره

عشق همون باز کردن کادوهاي تولدته به شرطي که يه لحظه دست

نگهداري و با دقت گوش کني

عشق مثل يه پيرزن و پيرمرد مي مونه که هنوز با هم دوست هستن بعد از

سالها زندگي

عشق اون موقعس که تو به پسره ميگي از تيشرتش خوشت مياد بعد اون هر روز مي پوشتش

اگه مي خواي دوست داشتن رو ياد بگيري بايد از دوستي که بيشتر از همه ازش متنفري شروع کني

پس عجله كن تا دير نشده....

I.LOVE.YOU

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 23:15  توسط فرزان  | 

بیوگرافی مهناز افشار

این هم از بیوگرافی مهناز افشار امیدوارم خوشتون بیاد

 

هيچگاه از حد يک بازيگر خوش چهره صعود نکرد و گزاف نيست اگر

او را بد شانس ترين چهره سينمايي دانس که با داشتن خصوصيات

ويژه اي مي توانست را ه خود را باز کند او و رادان اولين حضور

رسمي خود را در شور عشق نشان دادند و حالا رادان به يک ستاره

بدل شده اما مهناز افشار با موفقيت مسيري طولاني فاصله دارد و

اگر بپذيريم که او حتي زودتر از رادان دوربين سينما را شناخته و

تجربه کرده بود پس بايد گفت يک جاي کار در برنامه حرفه اي او مي

لنگد.

افشار که تا مقطع ديپلم در رشته  تجربي تحصيل کرده است متولد

1356 مي باشد و مدتها به خاطر شباهت و به خواننده و بازيگر پيش

از انقلاب يعني فايقه آتشين در بورس جنحالهاي مطبوعات شايع

پرداز قرار داشت.

مهناز بازي را با مجموعه عشق گمشده در سال 1376 آغاز کرد و

پس از آن در دوستان به کارگرداني علي شاه حاتمي در سال 77 به

سينما راه يافت . فيلم شکست مي خورد اما لااقل او را براي اندک

زماني مي شناسند.سپس با محسن محسني نسب درام ورزشي

شيرهاي جوان را در کنار جعفر دهقان و در سال 78 به سرانجام مي

رساند که با استقبال قابل قبولي روبرو مي شود . اما هنوز براي

عرض اندام فرصت دست نداده بود . تا اينکه دار سال 80 از راه مي

رسد و نادر مقدس از او براي در نقش مقابل بهرام رادان  دعوت به

عمل مي آورد .

 شور عشق ساخته مي شود و ناگهان هر دو چهره اصلي فيلم به

شهرتي باور نکردني دست پيدا مي کنند . سال بعد از آن در

خاکستري به کارگرداني مهرداد مير فلاح بازي مي کند که به خاطر

موضوعش توقيف مي شود . توقيف فيلم جنجالهاي مطبوعاتي و

حواشي غير قابل کنترل پيرامون افشار او را به سکوت مي کشاند

و سر انجام در سال 80 با نگين در يک نقش نامتعارف و باز هم

جنجالي باز مي گردد  دختري در قفس در سال در سال 81

هيچگونه موفقيتي را با او همراه نمي کند.اما سال 82 شانس يک

باره در خانه افشار مي زند سه فيلم زهر عسل  ،کما و سيزده گربه

روي شيرواني با فروش بالايي روبرو مي شوند . افشار يک پله

بالاتر مي آيد ضمن آنکه اکران تقريبا همزمان سه فيلم از او نام و

چهره اش را بيشتر  در ذهن ماندگار مي کند.

زهر عسل در کنار شهاب حسيني و گلزار جاي چندان کاري نداشت

در واقع ساخته ابراهيم شيباني به غير از گلزار و البته حضور کوتاه

اما جذاب حسيني هيچ نکته مثبتي در خود نداشت و نمي توان

فيلم را متعلق به افشار دانست که يک اثر کاملا مردانه بود .کما به

همين طريق  باحضور امين حيايي و گلزار يک اثر کاملا مردانه به

حساب مي آمد . اما 13گربه روي شيرواني با وجود داشتن فضايي

فانتزي و تاکنون تجربه نشده و داشتن چهره هاي مطرحي چون

گلزار و شريفي نيا و نواب صفوي او را در سطح خوبي شناور نگه

مي دارد. سال 83 در فيلم آکواريوم نيز در  کنار امين حيايي و سالاد

فصل در کنار شريفي نيا و شکيبا ظاهر مي شود . او در سالاد فصل

همبازي قدرتمند و قوي چو ن ليلا حاتمي را در کنار داشت . 

سال گذشتهدر فیلم آتش بس در کنار آقای گلزار همبازی بود

دوستان بیشتر از این اطلاعات ندارم که در اختیارتون بزارم

این رو واسه شیرین جون هم گذاشتم که بیوگرافی هنرمندان

خودمون رو میخواستن البته شیرین جان اگه میگفتی کدوم هنرمند

بهتر بود

در هر صورت امیدوارم خوشتون بیاد

در ضمن نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:26  توسط فرزان  | 

دوستت دارم...

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 14:17  توسط فرزان  | 

شاید بیاید...

شاید این جمعه بیاید...شاید

شایید بیاید...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 22:33  توسط فرزان  | 

تنها...

تنها

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 22:23  توسط فرزان  | 

عکس آشواریا رای

آشواریا رای
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 22:29  توسط فرزان  | 

بیوگرافی آشواریا رای

-آیش در برج عقرب متولد شده است.

 

- او معتقد به مذهب بانت اسا وبه زبانهای انگلیسی ،هندی و کاناداییی و زبانهای محلی هندی به خوب صحبت می کند.

 

- اولین تبلیغ او برای شرکت کاملین (تبلیغ مداد) بود که این آکهی را هنگامی که هنوز در مدرسه درس می خواند انجام داد.

 

- برای انجام صحنه ای در فیلم هم دل دچوکه صنم که دهان آیش در آن می سوزد،گفته شده برای تمرین وقبل از فیلم برداری دوازده فلفل خورده است.

 

- این دختر جوان از کودکی نیز هنرمند خیلی خوبی بود زیرا او در آن دوران رقص کلاسیک و موسیقی را فرا گرفت.

 

- نام خودمانی او جالب نیست : آیشو.

 

- نقش رانی موکرجی در فیلم کوچ کوچ هوتاهه ساخته کارن جوهر به او پپپیشنهاد شده بود.

 

- فیلم مورد علاقه اش کازا بلانکا است.

 

- سلامت و زیبایی برای آیش اهمیت زیادی دارد و او رعایت بهداشت را به مردم توصیه می کند.

 

- او اولین زن بازیگر هندی است ک هدر جشواره بین المللب کن به عنوان داور وجود داشت.

 

- در میان ستارگان محبوبش نام راج کمار، مدهوبالا، و مادوری دیکشیت به چشم می خورد .

 

- مرد رویایی او باید خوش تیب باشد اما نیازی نیست حتما تیره و قد بلند باشد.

 

- بعد از تبلیغات پپسی او به محبوب ترین چهره در سراسر کشور تبدیل شد.

 

 -اولین فیلم خندی او اورپیار هوگیا در گیشه با شکست مواجه